یک سوال احساسی.

اگر يك روز تنگ غروب، خودروي خودتون رو توي يك خيابون اصلي و پر رفت و آمد پارك كنيد و فقط براي چند لحظه(حداكثر دو دقيقه) به سوپر ماركت روبرويي براي خريد يك بطري شير مراجعه كنيد و وقتي برگشتيد ملاحظه كنيد كه شيشهء سمت راست ماشين نازنينتون خورد و برد شده و سي دي چنجر، پنل كولر و از همه مهمتر يك دوربين گرونقيمت از شما به سرقت رفته و آقا دزده دست آخر براي اينكه بيشتر شما رو جز داده باشه در داشبوردتون رو هم شكسته باشه، چه حسي بهتون دست مي ده؟؟؟
پي نوشت1: اگر با دل شكسته به كلانتري مراجعه كرديد و افسر گرامي و وظيفه شناس، دستش رو روي شونهء شما بزاره و با لحني برادرانه وحتي شايد پدرانه، به شما بگه كه:«آقاي فلاني، توي اين شهر كه شتر رو با بارش ميبرن، خدا رو شكر كه خودت سالمي و بلايي به سر خودت نيومده» اون موقع چه حس قشنگي بهتون دست مي ده؟؟؟
2 شب نويسي شده توسط
بهرام مهتابی در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 و ساعت 8:45 بعد از ظهر |

